نبرد هوایی بر فراز کارگیل

در این نوشتار راهبرد هند در وارد کردن نیرویی هوایی خویش در نقاط بلند کوهستانی برای برتری بر دشمن همیشگی خود پاکستان بررسی می گردد.


پاکستان با داشتن یک سوم خاک ایالت کشمیر هنوز در اشغال کامل آن ناموفق مانده است.برای چندین دهه،رهبران این کشور به مردم القا نمودند که پاکستان بدون کشمیر کامل نیست.به همین دلیل تلاشهای زیادی برای تصاحب آن به عمل آورده اند.ریشه این باور که کشمیر جزیی از پاکستان است،به این دلیل است که مسلمانان،بیشترین جمعیت این ایالت را تشکیل می دهند.


از زمانی که پاکستان بر اساس یک کشور جداگانه برای مسلمانان در شبه قاره هند تشکیل شد،کشمیر مورد ادعای پاکستان بوده است.در حقیقت بیشترین عبارات صادقانه که چرا کشمیر باید قسمتی از خاک پاکستان باشد در نوشته های نظامیان پاکستان آمده است.سرلشگر "اکبرخان" بنیانگذار این طرز فکر و طراح تهاجم به کشمیر در سال 1947 بود. طرح اصلی،که به نظر نمیرسد تغییر کرده باشد، اشغال جامو و کشمیر و ایجاد یک تهدید مستقیم برای هند از سمت شمال است اما وجه اسلامی آن برای جمع آوری کمک و پشتیبانی ملی و بین المللی برای ادعای پاکستان است.نباید فراموش کرد که بخش شرقی پاکستان با بیشترین تعداد مسلمان در سال 1971 از این کشور جدا گردید.(بنگلادش)


در چهار جنگ پیشین،پاکستان نتوانست بر ایالت جامو و کشمیر تسلط یابد.نخستین جنگ در ماه اکتبر سال 1947 به صورت جنگ نامنظم توسط قبایل مهاجم که از سوی نیروی زمینی پاکستان رهبری و پشتیبانی می شدند، روی داد.دومین جنگ در ماه اوت 1965 با بکارگیری 6000نیروی پیاده و دو لشگر زرهی آغاز شد.سومین جنگ از سوم تا شانزدهم ماه دسامبر 1971 در گرفت که منجر به تشکیل کشور بنگلادش گردید که پیشتر،پاکستان شرقی نام داشت.
جنگ چهارم با درگیری در دو منطقه مرزی در پنجاب هند در سال 1984 روی داد تا زمینه برای مرحله بعدی آماده گردد.مرحله دوم این درگیری در ماه ژوییه سال 1988 در ایالت جامو و کشمیر آغاز شد.در چهارمین جنگ، از کارشناسان بسیار و حجم زیاد منابع تسلیحاتی که به دلیل اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1981،از ایالات متحده دریافت شده بود،استفاده گردید.

پنجمین جنگ در ناحیه دراس،کارگیل-باتلیک از بخش لاداخ روی داد که پاکستان از تجربیاتش در عملیات مشترک با نیروهای طالبان علیه دولت قانونی کابل به منظور نیل به اهداف تجاری و اقتصادی خویش،به طور گسترده ای استفاده کرد.

نخستین راهبرد پاکستان برای جنگ پنجم،عبور از مرز و ایجاد سرپل در ناحیه کارگیل واقع در ایالت جامو و کشمیر در ماههای زمستان بود که این سرپل می توانست با تغییر فصل گسترش یابد.یک قسمت مهم از این راهبرد،تسلط بر جاده دراس-کارگیل ،تنها راه ارتباطی بین سرینگر (SRINAGAR) در کشمیر و له (LEH) در لاداخ بود.گزارشهایی وجود دارد که طرح پاکستان برای چنین عملیاتی قطع خطوط پشتیبانی قوای هند در سیاچن (SIACHEN) و در نتیجه حرکت نیروی زمینی پاکستان به سمت شمال و تصرف ناحیه سیاچن بوده است.پاکستان پیشتر نیز همین طرح را به وسیله ایجاد سرپل در افغانستان با شبه نظامیان طالبان و نیروهای منظم پاکستان اجرا کرده بود.همین امر به پاکستان قوت قلب میداد تا چنین نقشه ای را در هند پیاده نماید.



[Only registered and activated users can see links]



در جنگ کارگیل مهمترین عامل غیرقابل پیش بینی، وضعیت جوی منطقه نبرد بود.در زمستان دمای ارتفاعات ناحیه کارگیل عموما 15 تا 20 درجه زیر صفر است اما در زمستان سال 1999 هوا به طور غیر معمول معتدل بود که بی شک کار مهاجمان پاکستانی را برای ساخت مواضع مستحکم و سنگرها آسان نمود.پاکستان محاسبه کرده بود که در اوایل ماه مه نیروهایش احتمالا به رهبری مجاهدین افغانی و کشمیری شروع به پایین آمدن در دامنه کوهها نموده و نیروی زمینی پاکستان در ارتفاعات باقی می ماند.

اگر راهبرد پاکستان با موفقیت اجرا میگردید لاداخ از دره کشمیر جدا و پشتیبانی لجستیکی هند به لاداخ قطع می شد.اما از سوی دیگر دما در ماه آوریل سال 1999 به طور استثنایی در شمال هند 10 تا 20 درجه بالاتر از حد معمولی گردید.برای چندین هفته دمای دهلی نو و مناطق شمالی آن در حدود 45 درجه بود.موج گرمای بی سابقه سبب آب شدن زودتر برفها شد و جاده زوجی لا(ZOJILA) -کاگیل-له در اواسط ماه مه سال 1999 باز شد.این امر جریان اعزام نیروهای تقویتی و لجستیک را آسان نمود.

نیروهای هندی از وضعیت دشمن در مناطق عملیاتی نبرد که تا 50 تا 60 کیلومتری خاک پاکستان امتداد داشت هیچگونه اطلاعی نداشتند.زیرا در این صورت نیروی زمینی هند قادر بود تا قدرت دشمن،نوع نیروی بکار رفته و مقاصد آنها را ارزیابی نماید. مشکل دیگری که نیروی زمینی هند در نخستین مرحله جنگ با آن روبرو شد استفاده از سربازان درگیر در عملیات ضد شورش در دره کشمیر بود که از نظر فیزیکی و تاکتیکی آمادگی کمی برای نبرد در ارتفاعات کوهستانی داشتند.زمان عامل مهمی برای خو گرفتن سربازان هندی با آب و هوای جدید و تجهیز آنها بود.هر گردانی که به محور کارگیل-له اعزام می گردید باید چهار هفته وقت صرف می کرد تا به ارتفاع و محیط سرد آنجا عادت کند.

بی شک پاکستان نیروی هوایی هند را در داخل معادلات محاسبه نکرده بود و یا در صورت انجام این کار، آنرا در ماهیت نبرد تاثیرگذار نمی دانست اما سیر حوادث ثابت کرد که چنین فرضیاتی اساسا اشتباه بوده است.هند از نیروی هوایی خویش در نبرد سال 1962 با چین و یا نبرد سیاچن با پاکستان استفاده نکرد.نیروی هوایی هند مجهز به نسل جدید هواپیماهای جنگنده بود و به سرعت خود را برای چالش ناشی از عملیات تهاجم هوایی در ناحیه مرتفع هیمالیا آماده کرد. برای نخستین بار از قدرت هوایی در نقاط مرتفع کوهستانی در ارتفاع 15000 پایی استفاده شد

عملیات هوایی

از 15 تا 20 ماه مه،چندین دور بحث و گفتگو مبنی بر اینکه آیا نیروی هوایی هند باید در عملیات شرکت کند یا نه،صورت گرفت.نیروی زمینی هند بر این عقیده بود که به دلیل عوارض زمین، یک نیروی کوچک از مهاجمان می توانند راه یک نیروی خیلی بزرگتر را سد کنند اما کی در نیاز به قدرت هوایی وجود نداشت. فرمانده نیروی هوایی،مارشال هوایی "آجای یاشوانت تیپنیز (Ajay Yashwant Tipnis) به کمیته فرماندهان نیروهای سه گانه گفت که نیروی هوایی به 24 ساعت زمان نیاز دارد تا اقدامات دفاعی مناسب را جهت پایگاههای هوایی و نواحی صنعتی راهبردی واقع در طول مرز هند و پاکستان به عمل آورد و تمامی واحدهای ضربتی را برای احتیاط بیشتر فعال نماید.

به طور کلی، نیروی هوایی از حمله های هوایی برای عملیات ضد سطحی حمایت نمی کرد و اصرار بر استفاده از قدرت هوایی جهت افزایش قدرت آتش توپخانه داشت.قطع خطوط تدارکاتی و غیره، یکی دیگر از روشهای معمول در استفاده از قدرت هوایی است اما این کار به معنای عبور از مرز بود.نیروی هوایی هند می خواست تا در این عملیات شرکت کند و آنچه از سرزمین هند اشغال شده را آزاد نماید.اما این جنگ یک نبرد کلاسیک نبود.صحنه نبرد تنها 60 تا 80 کیلومتر وسعت داشت و نیروی هوایی باید به همه نقاط آن حمله می برد.

دلیل دیگری که به نیروی هوایی دستور داده شد تا در عملیات شرکت کند، فرستادن یک پیام روشن برای چین بود که هرگونه دخالت طرف سوم در جنگ نادیده انگاشته نمی شود.هند معتقد بود که پکن با اعزام هفت افسر نیروی زمینی ارتش خلق چین به پایگاه هوایی "اسکاردو" در کشمیر در اوایل عملیات، برای تحویل مهمات به پاکستان کمک می کند.اگر چه این کمک بعد از اخطار ایالات متحده به چین پایان یافت.!

در روز 26 ماه مه نیروی هوایی هند حملات خود را علیه مهاجمان پاکستانی که به خاک هند نفوذ کرده و در مناطق عمومی دراس-کاگیل-باتلیک مستقر شده بودند آغاز نمود.نیروی هوایی هند در هفته نخست عملیات بر اساس گمانه زنی عمل می کرد و اطلاعات چندانی درباره اهدافی که به ارزیابی مقیاس تجاوز کمک کند ویا نوع هدفی که باید مورد حمله قرار گیرد در دست نداشت.مدیریت شناسایی هوایی نیروی هوایی هند فرصت خواست تا تصاویر مورد نیاز را با هدف استفاده طراحان عملیات برای یافتن اهداف و طراحی ماموریتها تهیه کند.در نتیجه نیروی هوایی در مراحل آغازین نخستین نبرد موقعیت هدفها را تعیین و سپس به طور همزمان به آنها حمله می کرد که این امر باعث اتلاف وقت و صرف زمان زیادتر پرواز بر روی هدف و آسیب پذیری هواپیما در برابر آتش زمینی دشمن می شد.

در مراحل آغازین ، نیروی هوایی هند متکی به اطلاعات سربازان نیروی زمینی بود که این اطلاعات برای یافتن اهداف خیلی کلی بودند.همچنین از مرکز تحلیل تصاویر دفاعی برای تصاویر ماهواره ای کمک گرفته شد و همزمان واحد تفسیر عکس در قرارگاه هوایی،حجم گسترده ای فیلم اسکن و تجزیه نمود تا میزان تجاوز اهداف احتمالی دشمن تعیین شود.یافتن هدف در کاگیل به واسطه عوارض زمین،سیاه و سفید بودن شکل منطقه کوهستانی و این امکان که مهاجمان در هر نقطه از منطقه نبرد می توانستند مخفی شوند ،مشکل بود.

اما پیش از آنکه در مورد عملیات نیروی هوایی هند صحبت شود،لازم است شرایط محیطی که هواپیماها در آن پرواز می کردند مورد بحث قرار گیرد.زمانی که هواپیما پرواز می کند،جریان هوا بر روی بال نیروی بالابرنده به وجود می آورد.در مناطق کوهستانی و مرتفع ،چگالی هوا کمتر از مناطق پایین است در نتیجه سرعت همانند نیروی بالابرنده کاهش می یابد.ناحیه کارگیل بین 15000 تا 18000 پا از سطح دریا ارتفاع دارد،بنابراین هواپیما باید در ارتفاع حدود 20000 پا پرواز کند.چگالی هوا در این ارتفاع تقریبا سی درصد از چگالی هوا در سطح دریا کمتر است که این امر موجب می شود که هواپیما مهمات کمتری حمل کند و همچنین شعاع گردش آن بیشتر از ارتفاعات پایین تر شود.افزون بر این کارایی موتور با افزایش ارتفاع کاهش می یابد و دلیل آن حجم هوای کمتر است که وارد موتور جنگنده می شود.

جنگنده ها وارد می شوند

پایگاههای هوایی سرینگر و آوانتی پور نزدیکترین پایگاههای هوایی به منطقه کارگیل بودند.بنابراین در آغاز، هشت گردان رزمی با 60فروند هواپیما از این دو پایگاه به کار گرفته شدند تا در کارگیل وارد عمل شوند.هواپیماهای بال ثابتی که بطور عمده برای عملیات استفاده گردید عبارت بودند از:


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-21 bis
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-29 B-12
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-27M
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
میراژ 2000H


هواپیمای MiG-21 bis به طور عمده برای رهگیری هوایی با نقش ثانویه حمله به مواضع زمینی ساخته شده است.برای ماموریتهای دفاع هوایی، این هواپیما به چهار موشک هوا به هوای کوتاهبرد حرارتی R-60 ساخت ویمپل مجهز است و برای ماموریتهای ضربتی سبک یک تن بمب یا چهار غلاف شلیک راکت از نوع UB-32 هر کدام با 32 فروند راکت 57 میلیمتری یا دو غلاف شلیک راکت از نوع B-8 هرکدام با 20 فروند راکت 80میلیمتری از نوع S-8، و یا راکتهای غیرهدایت شونده 240میلیمتری S-24 و 380میلیمتری S-25 دارد.هواپیمای MiG-21 bis تواناییهای زیادی در فضاهای نسبتا محدود دارد که این امر عامل مهمی در ناحیه کارگیل بود.

هواپیماهای MiG-29-B-12 برای عملیات اسکورت هوایی و پاکسازی به کار گرفته شدند.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-27 M نیروی هوایی هند موسوم به "بهادر"


هواپیماهای بال متغیر MiG-27M مهماتی حدود 4 تن را حمل می کنند که شامل 18 بمب 100 کیلوگرمی است.بالهای با هندسه متغیر این هواپیما در زاویه 14درجه پیکانی برای نشست و برخاست و پرواز در سرعتهای کم به کار میرود.دو حالت دیگر بال متغیر برای رزم هوایی و پرواز در سرعتهای زیاد استفاده می شود.بنابراین هواپیماهای MiG-27M برای ناحیه کارگیل که دارای ارتفاع زیاد و کوهستانی است بسیار مناسب بود.

هواپیمای میراژ 2000H برای جنگ الکترونیک، شناسایی در هر گونه شرایط جوی و چندین نوبت حمله به اهداف زمینی با بمبهای هدایت شونده لیزری به کار رفتند.این بمبها به وسیله غلافهای هدف یاب لیرزی Atlis-2 ساخت شرکت تامسون که در زیر بال این هواپیما نصب گردیده بود هدایت می شدند.هواپیماهای میراژ 2000H در کل به 25هدف حمله کردند که بیشتر این حملات پیش از حمله نیروی زمینی و برای پاکسازی دشمن انجام گرفتند.

دو پایگاه اصلی تدارکاتی یکی در "مانتو دالو" (تهیه تدارکات برای باتلیک) و نقطه 4388 (برای دراس) و "تارووکاکورتانگ" و چند محل دیگر مورد حمله نیروی هوایی قرار گرفتند.در تمام مدت حملات هوایی دست کم دو هواپیمای میراژ 2000H مجهز به غلافهای اخلالگر از نوع بارم ساخت تامسون در پرواز بودند.بعد از اتمام تهاجم هوایی در رابطه با کارایی هواپیمای میراژ 2000H ،فرمانده نیروی هوایی هند گفت:"هنگامی که سربازان خودی در نزدیکی هدف هستند، شما باید مطمئن شوید که هیچ صدمه ای در جریان حمله هوایی به آنها وارد نمی شود.حملات متعارف ممکن است خطایی از 90تا 180متر داشته باشند.برای اینکه مطمئن شویم که چنین اتفاقی روی نخواهد داد،از هواپیماهای میراژ2000H استفاده کردیم.سامانه ناوبری تهاجمی این هواپیما به مراتب بهتر است.بمبها یکی بعد از دیگری به هدفها اصابت می کردند. در این شکی نیست که دقت این هواپیما زیاد است.این هواپیما یک هواپیمای برتر است.اگر از من سوال کنید که چه می خواهمبه شما جواب میدهم من تمامی هواپیماهای میراژ2000 موجود را می خواهم."

برای درگیر شدن با مهاجمان پاکستانی در دره ها و ستیغ کوهها بالگردهای توپدار با سرعت کم به کار گرفته شدند.برای اینگونه عملیات لازم است که آتش دشمن به وسیله هواپیماهای جنگنده خاموش گشته و سپس بالگردها در یک چهارچوب زمانی پنج دقیقه ای پیش از اینکه دشمن بتواند خود را بازیابد حمله خود را انجام دهند.در عمل این زمان بیش از 5 دقیقه طول می کشید و بالگردها در معرض حمله موشکهای دفاع هوایی دشمن قرار می گرفتند.

نیروی هوایی هند در روش خود بازنگری کرد و دریافت که بمباران بوسیله هواپیماها موثرتر و دقیقتر است.بنابراین حملات بوسیله بالگردها در نخستین روزهای نبرد کنار گذاشته شد.سپس تعدادی از بالگردهای میل Mi-17 نیروی هوایی هند مجهز به چهار غلاف شلیک راکت VB-32 که بر روی مقرهای خارجی این بالگردها نصب شده بودند وارد عمل گردیدند.این بالگردها ثابت کردند که در حمله به سربازان و مواضع دشمن بسیار موثر هستند.اگر چه یک بالگرد Mi-17 و چهار خدمه آن در 27 مه توسط یک موشک سطح به هوای شانه پرتاب استینگر که بوسیله سربازان پاکستانی شلیک شده بود سقوط کرد.


در نبرد کارگیل حدود 150 فروند ازتعداد تقریبی 1200فروند موشک سطح به هوای استینگر و آنزا MK II که در خدمت نیروی زمینی پاکستان است در قسمتهای پایینی ناحیه دراس به کار گرفته شد.بیشترین تمرکز در حوالی تپه "تولولینگ" بود که حدود 25 فروند موشک استینگر به سوی هواپیماهای نیروی هوایی هند پرتاب شد. پس از مطالعه پروفیل موشک استینگر و تاکتیکهای اتخاذ شده از سوی نیروهای شوروی علیه این سلاح در افغانستان،خلبانان بالگرد نیروی هوایی هند تغییر تاکتیک داده و به طور عمودی بر بالای مواضعی که از سوی موشکهای استینگر محافظت می شدند پرواز می کردند.از آنجا که موشک استینگر هواپیما یا بالگردی را که تحت زاویه با افق حرکت می کند را آسانتر پیدا می نماید، این تاکتیک نتیجه داد و بالگردهای Mi-17 در عملیات بر ضد مهاجمان با راکتهای S-5 نقش مرگباری را ایفا کردند.



ادامه دارد ...

هادر" نیروی هوایی هند


بالگرد دیگری که به طور گسترده استفاده گردید بالگرد چیتا ساخت هند بود.این بالگرد چابک،سبک و کوچک به دور از برد سلاحهای مهاجمان پاکستانی، موقعیت دشمن را مشخص نموده و آتش توپخانه صحرایی را بروی موضع مهاجمان هدایت می کرد.همچنین این بالگرد به عنوان کنترل کننده هوایی خط مقدم برای هدایت جنگنده های هندی به سمت هدف به کار می رفت.در نقاط مرتفع کوهستانی خدمه پروازی با برخی مشکلات در زمان انجام ماموریتهای عملیاتی روبرو بودند.


همانطوری که کارایی هواپیما در هوای رقیقتر کاهش می یافت،خلبانان می بایست در موقع پرواز در دره ها دقت بیشتری به خرج می دادند.شعاع گردش بزرگتر،توانایی آنان را در مانور در محدوده عرض دره ها کاهش می داد.همچنین کاهش ارتفاع در هنگام خارج شدن از حالت شیرجه به هنگام حمله افزایش می یافت.بنابراین خارج شدن از حالت شیرجه باید در ارتفاع بالاتری صورت می گرفت و همچنین به طور مشابه باید مهمات در ارتفاع بالاتری رها می گردید که این امر دلیلی بر عدم دقت در هدفگیری بود.

چگالی هوای غیر استاندارد نیز باعث تغییر مسیر مهمات می شد که بطور طبیعی بری شلیک در سطح دریا محاسبه گردیده بود.استقرار پراکنده نیروهای پاکستانی در دره ها و ستیغ کوهها که هدفهای نسبتا کوچکی بودند،تشخیص آنها را برای جنگنده هایی که با سرعت بالا پرواز می کردند مشکل ساخته بود.

عملیات نیروی هوایی هند تنها به منطقه کارگیل محدود شده بود و اجازه عملیات برای استفاده از قدرت هوایی به طور کلاسیک را به این نیرو نمی داد.همچنین از لحاظ سیاسی فشار زیادی روی نیروی هوایی هند بود که از خط مرزی عبور نکند.بنابراین نیروی هوایی هند برای استفاده از دسته های پروازی بزرگ جهت نابودی خطوط تدارکاتی و پایگاههای لجستیکی و اردوگاههای آموزشی در خاک پاکستان آزاد نبود.چنین حملاتی برای کاهش فشار روی نیروی زمینی هند و جلوگیری در استفاده از این تاسیسات به وسیله مهاجمان در آینده خیلی نزدیک مورد نیاز بود.

پس از گذشت دو هفته از عملیات نیروی هوایی هند برای سرکوب نیروهای متجاوز پاکستانی که بیش از صد کیلومتر مربع از خاک هند را در اختیار داشتند،یک راهبرد سه مرحله ای را برگزید.نابودی متجاوزین با حمله به خطوط تدارکاتی آنها و به طور همزمان،درگیر شدن با آتشبارهای موشکی سطح به هوای دشمن،نخستین هدف نیروی هوایی هند بود.

به خاطر وجود مراکز اصلی لجستیکی نیروهای پاکستانی در طول خط مرزی و پراکندگی مهاجمان پاکستانی در بالای ستیغ کوهها و دامنه های کوهستان،نیروی هوایی هند یک راه عجیب را برای از بین بردن خطوط تدارکاتی دشمن انتخاب کرد.این نیرو از طبیعت کمک گرفت و بوسیله بمباران ،باعث ریزش سنگ و بهمن از کوه می شد،که این امر منجر به مسدود شدن یا تغییر مسیر خطوط تدارکاتی دشمن می گردید.برای این کار از تصاویر رادار کنارنگر هوابرد هواپیمای MiG-25 R برای مطالعه عوارض زمینی منطقه نبرد استفاده شد.

مرحله بعدی،تهاجم هوایی برای خنثی سازی موشکهای سطح به هوای استینگر بود که پس از آن نیروی زمینی هند می توانست موقعیت دقیق و نحوه استقرار دشمن را کشف نماید.در اینجا بود که بالگردهای Mi-17 وارد عمل شدند.در اوج تهاجم هوایی نیروی هوایی هند نیاز به خنثی سازی مهاجمان پاکستانی به وسیله تخریب سازه های نیمه دائمی آنان در پرتگاههای کوههای بلند در ارتفاع 14000 تا 17000 پایی مطرح گشت.

حملات هوایی به مهاجمان فشار می آورد و آنان را وادار می ساخت که در میان شکاف کوهها مخفی شوند، در این هنگام سربازان هندی آماده بودند تا آنان را دستگیر نمایند. همه بمبارانهای هوایی فورا با گلوله باران شدید توپخانه برای به ستوه درآوردن و فشار به دشمن برای عقب نشینی دنبال گشت.

آخرین مرحله از طرح عملیاتی نیروی هوایی هند پس از تصرف ارتفاعات توسط نیروی زمینی این کشور و استقرار در مواضع دفاعی روی ستیغ و قلل کوهها در بخش کارگیل آغاز شد.در این مرحله،نیروی هوایی هند بسته های آذوقه را از هوا توسط هواپیماهای ترابری برای سربازان مستقر در منطقه نبرد کارگیل پرتاب می کرد.طراحان نیروی هوایی و دیگر نیروهای عمل کننده با برخی چالشها در کارگیل روبرو بودند.هرچند یکی از این آموخته ها برای غلبه بر مشکلات و پیدا کردن راه حلی مناسب،تصمیم گیری و تمرین است.



[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
نیروی هوایی هند در حمل تدارکات و مهمات به خط مقدم از
بالگردهای سنگینبر Mi-26T استفاده قابل توجهی نمود.




گردانهای جنگنده نیروی هوایی هند به طور معمول در ارتفاع بالا تمرین می کنند و یک میدان تیر برای شلیک هوا به زمین در لاداخ وجود دارد.باید توجه داشت که نیروی هوایی هند تنها نیروی هوای جهان است است که عملیات جنگی در کوهستان و در نقاط مرتفع و نواحی صعب العبور همانند ناحیه کاگیل نزدیک خط مرزی انجام داده است.

خلبانان نیروی هوایی هند را می توان گلادیاتورهای روزگار نو دانست،که نمایشی از لیاقت جنگی،جرات و تبحر را به اجرا گذاشتند.

نتیجه عملیات هوایی بر فراز کارگیل

در مدت 49 روز عملیات هوایی که از روز 26 ماه مه آغاز شد، نیروی هوایی هند در مجموع 550 نوبت پرواز ماموریت ضربتی،150 نوبت پرواز شناسایی و 500 نوبت پرواز ماموریت اسکورت هوایی انجام داد.همچنین بالگردهای این نیرو 2185 نوبت پرواز با 925 ساعت پرواز انجام دادند.در این عملیات تنها 25 درصد از تجهیزات فرماندهی هوایی منطقه غرب نیروی هوایی هند استفاده شد.مدت زمان پروازی هنگام نبرد مساوی با پروازهای آموزشی در زمان صلح بود.افزون بر این از سلاحها و مهمات ساخت داخل که نسبتا ارزانتر بودند به طور گسترده در این عملیات استفاده شد که این امر سبب کاهش زیاد در هزینه های عملیاتی گردید.
در این عملیات نیروی هوایی هند یک هواپیمای MiG-21 bis یک فروند هواپیمای MiG-27 M و یک فروند بالگرد Mi-17 را از دست داد.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-27 M نیروی هوایی هنددر پایگاه هوای سرینگر

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
MiG-28 B-12 مجهز به موشکهای گرمایی کوتاهبرد R-60 آفید


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
لاشه و بقایای جنگنده MiG-21 bis نیروی هوایی هندبه خلبانی "آجای آهوجا" .وی موفق به خروج اضطراری می شوداما پس از فرود در تیراندازی کشته می شود.